از نظر جسمی سالم و نیرومند، بهاندازهای که ورزش یا کار سنگین انجام دهد.
مثالهای طبیعی
Nach dem Training fühle ich mich wieder fit.
بعد از تمرین دوباره احساس آمادگی بدنی میکنم.
Für die lange Wanderung solltest du fit sein.
برای پیادهروی طولانی باید آمادگی بدنی داشته باشی.
Die ältere Läuferin ist fitter als viele Jüngere.
دوندهٔ مسن از بسیاری جوانترها آمادهتر است.
نکتهٔ کاربردی
fit اغلب با sein میآید: fit sein für einen Lauf. صورتهای رایجتر آن fitter و am fittesten است.
درس کوتاه: fit
از نظر جسمی سالم و نیرومند، بهاندازهای که ورزش یا کار سنگین انجام دهد. fit اغلب با sein میآید: fit sein für einen Lauf. صورتهای رایجتر آن fitter و am fittesten است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «fit» مطابقت دارد؟
