معنی ۱colloquial · 82%
بهسرعت انجامشده یا ترتیبدادهشده، بهویژه در گفتار روزمره.
مثالهای طبیعی
Ich mache fix ein Sandwich für unterwegs.
برای راه سریع یک ساندویچ درست میکنم.
Kannst du fix zum Laden gehen?
میتوانی سریع تا مغازه بروی؟
Wir klären das fix am Telefon.
این موضوع را سریع تلفنی حل میکنیم.
نکتهٔ کاربردی
در محاوره fix اغلب یعنی سریع، مانند یک ناهار فوری؛ معنای ثابت یا تغییرناپذیرش اینجا منظور نیست.
درس کوتاه: fix
بهسرعت انجامشده یا ترتیبدادهشده، بهویژه در گفتار روزمره. در محاوره fix اغلب یعنی سریع، مانند یک ناهار فوری؛ معنای ثابت یا تغییرناپذیرش اینجا منظور نیست.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «fix» مطابقت دارد؟
