معنی ۱neutral · 82%
فقط مدت کوتاهی دوامآور یا با شتاب و سطحی انجامشده.
مثالهای طبیعی
Sie warf einen flüchtigen Blick auf die Karte.
او نگاهی گذرا به نقشه انداخت.
Ich habe den Bericht nur flüchtig gelesen.
گزارش را فقط سرسری خواندم.
Ein flüchtiger Eindruck kann täuschen.
برداشت گذرا ممکن است گمراهکننده باشد.
نکتهٔ کاربردی
یک نگاه یا مطالعهٔ flüchtig کوتاه و غیرعمیق است؛ صفت همچنین میتواند معنی «فراری» بدهد.
درس کوتاه: flüchtig
فقط مدت کوتاهی دوامآور یا با شتاب و سطحی انجامشده. یک نگاه یا مطالعهٔ flüchtig کوتاه و غیرعمیق است؛ صفت همچنین میتواند معنی «فراری» بدهد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «flüchtig» مطابقت دارد؟
