معنی ۱neutral · 90%
گوشت حیوان که مردم آن را بهعنوان غذا آماده میکنند و میخورند
مثالهای طبیعی
Ich esse kein Fleisch.
من گوشت نمیخورم.
Wir kaufen Fleisch für das Abendessen.
ما برای شام گوشت میخریم.
Meine Mutter kocht Fleisch mit Gemüse.
مادرم گوشت را با سبزیجات میپزد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی دربارهٔ گوشت بهطور کلی صحبت میشود، در آلمانی Fleisch معمولاً بدون حرف تعریف میآید؛ مثلاً Ich esse Fleisch یا Ich esse kein Fleisch.
ترکیبهای رایج
— گوشت خوردن

