معنی ۱neutral · 82%
به مادهای شکلی مشخص دادن، اغلب با دست یا ابزار.
مثالهای طبیعی
Die Töpferin formt eine Schale aus Ton.
سفالگر کاسهای از گل شکل میدهد.
Er formte den Teig zu kleinen Kugeln.
او خمیر را به گلولههای کوچکی شکل داد.
Der Wind formt die Dünen ständig neu.
باد پیوسته تپههای شنی را دوباره شکل میدهد.
نکتهٔ کاربردی
formen فعل باقاعده است: formt، formte، hat geformt. ترکیب رایج Ton zu etwas formen است؛ چیزی میتواند sich formen نیز باشد.
درس کوتاه: formen
به مادهای شکلی مشخص دادن، اغلب با دست یا ابزار. formen فعل باقاعده است: formt، formte، hat geformt. ترکیب رایج Ton zu etwas formen است؛ چیزی میتواند sich formen نیز باشد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «formen» مطابقت دارد؟
