معنی ۱formal · 90%
ادامهٔ چیزی که قبلاً آغاز شده است
مثالهای طبیعی
Die Fortführung des Projekts hängt von einer zusätzlichen Finanzierung ab.
ادامهٔ پروژه به تأمین مالی بیشتر بستگی دارد.
Beide Seiten einigten sich auf die Fortführung der Gespräche im nächsten Monat.
دو طرف بر ادامهٔ گفتوگوها در ماه آینده توافق کردند.
Die Fortführung der bisherigen Strategie wird nach den neuen Daten kritisch geprüft.
ادامهٔ راهبرد فعلی با توجه به دادههای جدید بهطور انتقادی بررسی میشود.
نکتهٔ کاربردی
Fortführung بر ادامهدادن فعالانهٔ چیزی تأکید دارد، در حالی که Fortbestand بر ادامهٔ وجود آن تمرکز میکند.
