روند یا پیشرفت بعدی یک فرایند یا فعالیت در حال انجام
مثالهای طبیعی
Starker Regen verzögert den Fortgang der Bauarbeiten erheblich.
باران شدید روند پیشرفت کارهای ساختمانی را بهطور چشمگیری کند کرده است.
Der Fortgang der Verhandlungen hängt von einem Kompromiss in der Sicherheitsfrage ab.
ادامهٔ مذاکرات به دستیابی به سازش در موضوع امنیت بستگی دارد.
Über den Fortgang der Studie wird nach der Zwischenanalyse entschieden.
دربارهٔ ادامهٔ روند مطالعه پس از تحلیل میاندورهای تصمیمگیری میشود.
نکتهٔ کاربردی
Fortgang از Verlauf رسمیتر است و اغلب با فعلهایی مانند beeinflussen، verzögern یا entscheiden über میآید.
