معنی ۱neutral · 90%
وعدهٔ غذایی که معمولاً صبح پس از بیدار شدن خورده میشود
مثالهای طبیعی
Zum Frühstück esse ich Brot und Käse.
برای صبحانه نان و پنیر میخورم.
Wann gibt es Frühstück im Hotel?
صبحانه در هتل چه زمانی سرو میشود؟
Heute hatte ich keine Zeit für Frühstück.
امروز برای صبحانه وقت نداشتم.
نکتهٔ کاربردی
ساختارهای رایج zum Frühstück و Frühstück machen هستند. در آلمانی فعل frühstücken نیز به معنی صبحانه خوردن وجود دارد.
ترکیبهای رایج
— برای صبحانه

