رخداده در زمانی زودتر از معمول یا انتظار، بهگونهای که برای آمادهشدن یا واکنش وقت بماند.
مثالهای طبیعی
Eine frühzeitige Buchung spart oft Geld.
رزرو زودهنگام اغلب در هزینه صرفهجویی میکند.
Bitte informiere uns frühzeitig über Änderungen.
لطفاً تغییرات را بهموقع به ما اطلاع بده.
Die frühzeitige Warnung half dem Dorf.
هشدار بهموقع به روستا کمک کرد.
نکتهٔ کاربردی
frühzeitig یعنی زودتر از معمول یا انتظار؛ rechtzeitig یعنی در زمان مناسب و پیش از دیرشدن.
درس کوتاه: frühzeitig
رخداده در زمانی زودتر از معمول یا انتظار، بهگونهای که برای آمادهشدن یا واکنش وقت بماند. frühzeitig یعنی زودتر از معمول یا انتظار؛ rechtzeitig یعنی در زمان مناسب و پیش از دیرشدن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «frühzeitig» مطابقت دارد؟
