معافیت یا آزادسازی رسمی از یک وظیفه، تعهد کاری یا الزام
مثالهای طبیعی
Die Mitarbeiterin erhielt für die Dauer der Untersuchung eine bezahlte Freistellung.
کارمند در مدت بررسی از وظایف کاری با حفظ حقوق معاف شد.
Für den Wettkampf beantragten die Eltern eine Freistellung vom Unterricht.
والدین برای مسابقه درخواست معافیت از حضور در کلاس کردند.
Die Freistellung für Betriebsratsarbeit ist gesetzlich geregelt.
معافیت از کار عادی برای فعالیت شورای کارکنان در قانون تنظیم شده است.
نکتهٔ کاربردی
Freistellung لزوماً به معنی اخراج نیست؛ ممکن است رابطهٔ استخدامی ادامه داشته باشد اما الزام به کار موقتاً برداشته شود.
