معنی ۱neutral · 82%
زنی که برای فرد یا گروهی شناختهشده نیست.
مثالهای طبیعی
Eine Fremde fragte nach dem Weg zum Bahnhof.
زنی غریبه مسیر ایستگاه را پرسید.
Die Fremde wartete allein im Foyer.
زن ناآشنا تنها در سرسرا منتظر ماند.
Er bot der Fremden einen Sitzplatz an.
او به زن غریبهای صندلی تعارف کرد.
نکتهٔ کاربردی
اینجا Fremde صفتِ اسمیشدهٔ مؤنث است: die Fremde، der Fremden؛ برای مرد der Fremde میآید و پایانهها از صرف صفت پیروی میکنند.
درس کوتاه: Fremde
زنی که برای فرد یا گروهی شناختهشده نیست. اینجا Fremde صفتِ اسمیشدهٔ مؤنث است: die Fremde، der Fremden؛ برای مرد der Fremde میآید و پایانهها از صرف صفت پیروی میکنند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Fremde» مطابقت دارد؟
