معنی ۱neutral · 90%
احساس شادی یا خوشحالی
مثالهای طبیعی
Das Geschenk machte ihr große Freude.
هدیه او را خیلی خوشحال کرد.
Es ist eine Freude, dich wiederzusehen.
دیدن دوبارهٔ تو باعث خوشحالی است.
Musik macht mir viel Freude.
موسیقی به من شادی زیادی میدهد.
نکتهٔ کاربردی
Freude اغلب در ساخت jemandem Freude machen میآید.
ترکیبهای رایج
— باعث شادی شدن

