frickeln
C2فعلبندزدن، سرهم بندی، کار بیهوده کردن
JadoLearn Dictionary
frickeln یعنی بندزدن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بندزدن، سرهم بندی، کار بیهوده کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
کورکورانه جلورفتن، اشتباهکاری کردن، اشتباه کردن
کورکورانه جلورفتن، اشتباهکاری کردن، اشتباه کردن
کورکورانه جلورفتن، اشتباهکاری کردن، اشتباه کردن
بندزدن، سرهم بندی، کار بیهوده کردن
بندزدن، سرهم بندی، کار بیهوده کردن
دماغگرفتن، نالیدن، ناله کردن
ماتم داشتن، غصه دادن، محزون کردن
ترش، ترشمزه، ترشیده
ترش، ترشمزه، ترشیده
تغییرات اساسی دادن، انقلابی کردن، الهام کردن
سرچشمه، منبع، مایه
تلقیح کردن، شلخته وچاق، خوک ماده
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.