معنی ۱neutral · 90%
خوشحال یا خرسند از یک وضعیت
مثالهای طبیعی
Ich bin froh, dass die Prüfung vorbei ist.
خوشحالم که امتحان تمام شده است.
Wir sind froh über deine Hilfe.
از کمکت خوشحالیم.
Sie war froh, wieder zu Hause zu sein.
او خوشحال بود که دوباره خانه است.
نکتهٔ کاربردی
froh اغلب با sein و جملهٔ dass میآید.
ترکیبهای رایج
— خوشحال بودن

