معنی ۱neutral · 90%
رخدادن در ابتدای یک دوره یا پیش از زمان معمول
مثالهای طبیعی
Wir haben einen frühen Termin beim Arzt.
یک وقت زودهنگام پزشک داریم.
Ich stehe normalerweise sehr früh auf.
معمولاً خیلی زود بیدار میشوم.
Der frühere Zug ist günstiger.
قطار زودتر ارزانتر است.
نکتهٔ کاربردی
Comparative یعنی früher میتواند «زودتر» و در بعضی بافتها «قبلاً» معنی بدهد؛ بافت معنی را مشخص میکند.
ترکیبهای رایج
— قرار زودهنگام

