معنی ۱neutral · 85%
گاری یا درشکهای که بهویژه اسب یا حیوان بارکش آن را میکشد.
مثالهای طبیعی
Auf dem Marktplatz rumpelte ein Fuhrwerk voller Kürbisse über das Kopfsteinpflaster.
گاری پر از کدو با سر و صدا از سنگفرش میدان بازار گذشت.
Das Museum restauriert ein Fuhrwerk aus dem späten neunzehnten Jahrhundert.
موزه در حال مرمت گاریای متعلق به اواخر قرن نوزدهم است.
Am Dorfrand musste das Fuhrwerk anhalten, weil ein Rad gebrochen war.
گاری در حاشیهٔ روستا ناچار به توقف شد، چون یکی از چرخها شکسته بود.
نکتهٔ کاربردی
اسم خنثی «das Fuhrwerk» و جمع «die Fuhrwerke» است؛ فضای حملونقل سنتی دارد.
