معنی ۱neutral; archaeology and investigation · 82%
چیزی که هنگام جستوجو کشف میشود، بهویژه شیء یا مدرکی.
مثالهای طبیعی
Der Fund eines alten Rings überraschte die Bauarbeiter.
کشف حلقهای قدیمی کارگران را غافلگیر کرد.
Der Fund liegt jetzt im Stadtmuseum.
این یافته اکنون در موزهٔ شهر است.
Archäologen meldeten einen wichtigen Fund.
باستانشناسان از کشفی مهم خبر دادند.
نکتهٔ کاربردی
Fund به چیزِ پیداشده گفته میشود و Fundort محل کشف آن است؛ ترکیب رایج: einen Fund machen.
درس کوتاه: Fund
چیزی که هنگام جستوجو کشف میشود، بهویژه شیء یا مدرکی. Fund به چیزِ پیداشده گفته میشود و Fundort محل کشف آن است؛ ترکیب رایج: einen Fund machen.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Fund» مطابقت دارد؟
