معنی ۱neutral · 90%
درست کار کردن یا عمل کردن
مثالهای طبیعی
Der Drucker funktioniert wieder.
چاپگر دوباره کار میکند.
Der Plan funktioniert in der Praxis gut.
برنامه در عمل خوب جواب میدهد.
Heute funktioniert das Internet nicht.
امروز اینترنت کار نمیکند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً برای دستگاه، سیستم، روش یا برنامهای که درست کار میکند.
ترکیبهای رایج
— خوب کار کردن

