معنی ۱neutral; business and politics · 82%
پیوستن دو یا چند شرکت یا سازمان به یک مجموعه.
مثالهای طبیعی
Die Fusion der beiden Banken ist abgeschlossen.
ادغام دو بانک به پایان رسیده است.
Aktionäre stimmen morgen über die Fusion ab.
سهامداران فردا دربارهٔ ادغام رأی میدهند.
Nach der Fusion arbeiten beide Teams zusammen.
پس از ادغام، هر دو گروه با هم کار میکنند.
نکتهٔ کاربردی
Fusion اغلب برای ادغام شرکتهاست؛ ترکیبهای رایج: einer Fusion zustimmen و die Fusion zweier Firmen.
درس کوتاه: Fusion
پیوستن دو یا چند شرکت یا سازمان به یک مجموعه. Fusion اغلب برای ادغام شرکتهاست؛ ترکیبهای رایج: einer Fusion zustimmen و die Fusion zweier Firmen.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Fusion» مطابقت دارد؟
