گردآوری و متمرکز شده در قالب یک مجموعهٔ هماهنگ
مثالهای طبیعی
Die Behörden reagierten mit gebündelten Kräften auf die Folgen des Unwetters.
نهادها با نیروهای متمرکز و هماهنگ به پیامدهای طوفان واکنش نشان دادند.
Auf dem Portal finden Nutzer gebündelte Informationen zu allen Förderprogrammen.
کاربران در این پرتال اطلاعات یکپارچه دربارهٔ همهٔ برنامههای حمایتی پیدا میکنند.
Durch gebündelte Bestellungen konnte das Unternehmen bessere Konditionen aushandeln.
شرکت با تجمیع سفارشها توانست شرایط بهتری مذاکره کند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت بر تمرکز و هماهنگی تأکید دارد، نه صرفاً بستن فیزیکی چند چیز به هم.
