معنی ۱neutral · 90%
احساس عمیقِ امن، حمایتشده، پذیرفته و آرام بودن
مثالهای طبیعی
Das Kind fand bei seinen Großeltern Ruhe und Geborgenheit.
کودک نزد پدربزرگ و مادربزرگش آرامش و احساس امنیت پیدا کرد.
Für sie bedeutet Partnerschaft vor allem Vertrauen und Geborgenheit.
برای او رابطهٔ عاطفی بیش از هر چیز یعنی اعتماد و امنیت عاطفی.
Warme Materialien sollen dem Raum ein Gefühl von Geborgenheit geben.
قرار است مواد گرم و طبیعی به فضا حس امنیت و آرامش بدهند.
نکتهٔ کاربردی
Geborgenheit از Sicherheit عاطفیتر است و امنیت را با نزدیکی، اعتماد و حس مورد مراقبت بودن ترکیب میکند.
