همراه مردِ نزدیکی که سفر، تجربه یا بخشی از زندگی را با کسی شریک است
مثالهای طبیعی
Sein langjähriger Gefährte begleitete ihn auch auf der letzten Expedition.
همراه دیرینهاش در آخرین سفر اکتشافی نیز کنارش بود.
In seinen Erinnerungen nennt er den Musiker einen Gefährten schwieriger Jahre.
او در خاطراتش از آن موسیقیدان بهعنوان همراه سالهای دشوار یاد میکند.
Mit ihm verliert die Bewegung einen treuen Gefährten und kritischen Ratgeber.
با رفتن او، جنبش یک همراه وفادار و مشاور نقاد را از دست میدهد.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف Begleiter خنثی، Gefährte معمولاً پیوند عمیقتری را که از تجربهٔ مشترک شکل گرفته القا میکند.
