همراه زنِ نزدیکی که سفر، تجربه یا بخشی از زندگی را با کسی شریک است
مثالهای طبیعی
Seine Gefährtin dokumentierte die Reise in einem ausführlichen Tagebuch.
همراهش سفر را در دفتر خاطراتی مفصل ثبت کرد.
Sie war über Jahrzehnte seine engste Gefährtin und politische Vertraute.
او دههها نزدیکترین همراه و محرم سیاسی او بود.
Bei der Gedenkfeier würdigte er seine frühere Gefährtin aus der Bürgerrechtsbewegung.
در مراسم یادبود از همراه سابقش در جنبش حقوق مدنی تقدیر کرد.
نکتهٔ کاربردی
Gefährtin بسته به بافت میتواند صرفاً همراه یا شریک زندگی باشد؛ نوع رابطه را متن پیرامون مشخص میکند.
