نظام یا ساختاری سازمانیافته که از اجزای بههمپیوسته تشکیل شده است
مثالهای طبیعی
Der demografische Wandel verändert langfristig das soziale Gefüge der Region.
تحول جمعیتی در بلندمدت ساختار اجتماعی منطقه را تغییر میدهد.
Der Eingriff könnte das institutionelle Gefüge zwischen Bund und Ländern verschieben.
این مداخله ممکن است ساختار نهادی میان دولت فدرال و ایالتها را تغییر دهد.
Der plötzliche Führungswechsel brachte das interne Gefüge des Vereins aus dem Gleichgewicht.
تغییر ناگهانی مدیریت ساختار داخلی انجمن را از تعادل خارج کرد.
