معنی ۱neutral · 85%
بهشدت متأثر از احساس، نه صرفاً منطقی یا خنثی.
مثالهای طبیعی
Ihre gefühlsbetonte Rede bewegte viele Menschen im Publikum.
سخنرانی عاطفی او بسیاری از حاضران را تحتتأثیر قرار داد.
In der gefühlsbetonten Debatte gerieten die überprüfbaren Fakten zeitweise in den Hintergrund.
در آن بحث پراحساس، واقعیتهای قابلبررسی گاهی به حاشیه رفتند.
Der Film erzählt die Trennung aus einer bewusst gefühlsbetonten Perspektive.
فیلم جدایی را آگاهانه از زاویهای عاطفی روایت میکند.
نکتهٔ کاربردی
از «sentimental» خنثیتر است و صرفاً نقش پررنگ احساس را میرساند.
