معنی ۱neutral · 85%
برانگیختهشدنِ کوتاهِ احساسی که گاه از چهره یا رفتار شخص پیداست.
مثالهای طبیعی
Als sie den Brief las, huschte eine Gefühlsregung über ihr Gesicht.
وقتی نامه را خواند، برق کوتاهی از احساس بر چهرهاش گذشت.
Der Angeklagte hörte das Urteil ohne erkennbare Gefühlsregung an.
متهم حکم را بیآنکه احساسی در چهرهاش دیده شود شنید.
Beim Wiedersehen verspürte er eine unerwartet starke Gefühlsregung.
هنگام دیدار دوباره، موجی غیرمنتظره و نیرومند از احساس را تجربه کرد.
نکتهٔ کاربردی
«Regung» آغاز احساسی را میرساند؛ نشاندادنش ممکن است بسیار ظریف باشد.
