معنی ۱neutral · 90%
محل نگهداری افراد در بازداشت قانونی یا برای اجرای مجازات
مثالهای طبیعی
Er musste zwei Jahre ins Gefängnis.
او مجبور شد دو سال به زندان برود.
Das Gefängnis liegt außerhalb der Stadt.
زندان خارج از شهر قرار دارد.
Sie wurde aus dem Gefängnis entlassen.
او از زندان آزاد شد.
نکتهٔ کاربردی
Gefängnis یعنی زندان.

