معنی ۱neutral · 82%
گرفته و بازداشتشده، بهطوری که شخص نتواند آزادانه برود.
مثالهای طبیعی
Der Spion wurde an der Grenze gefangen genommen.
جاسوس در مرز دستگیر شد.
Die gefangenen Soldaten kamen nach dem Abkommen frei.
سربازان اسیر پس از توافق آزاد شدند.
Die Polizei hielt den gefangenen Täter im Gebäude fest.
پلیس متهمِ دستگیرشده را در ساختمان نگه داشت.
نکتهٔ کاربردی
gefangen در اینجا شخصِ گرفتهشده یا بازداشتشده را توصیف میکند؛ همچنین Partizip II فعل fangen است.
درس کوتاه: gefangen
گرفته و بازداشتشده، بهطوری که شخص نتواند آزادانه برود. gefangen در اینجا شخصِ گرفتهشده یا بازداشتشده را توصیف میکند؛ همچنین Partizip II فعل fangen است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «gefangen» مطابقت دارد؟
