باثبات و استوار؛ بهگونهای که بهآسانی متزلزل یا تضعیف نشود
مثالهای طبیعی
Das Unternehmen verfügt inzwischen über eine gefestigte Position im europäischen Markt.
این شرکت اکنون جایگاهی تثبیتشده در بازار اروپا دارد.
Nach Jahren in Führungsverantwortung wirkt sie deutlich gefestigter als früher.
پس از سالها مسئولیت مدیریتی، او بهوضوح باثباتتر از گذشته به نظر میرسد.
Die gefestigte Partnerschaft hielt auch politischen Spannungen stand.
شراکت تثبیتشده حتی در برابر تنشهای سیاسی نیز دوام آورد.
نکتهٔ کاربردی
این صفت معمولاً نشان میدهد ثبات بهتدریج شکل گرفته و دوام خود را نشان داده است.
