معنی ۱formal · 88%
گروهی از پیروان وفادار که از یک رهبر، جنبش یا آرمان حمایت میکنند
مثالهای طبیعی
Der Parteichef verlor nach dem Skandal einen Teil seiner Gefolgschaft.
رهبر حزب پس از رسوایی بخشی از پیروانش را از دست داد.
Der Fürst reiste mit einer kleinen Gefolgschaft durch das Land.
شاهزاده با گروه کوچکی از همراهان وفادارش در کشور سفر کرد.
Die Bewegung gewann vor allem unter jungen Akademikern Gefolgschaft.
این جنبش بهویژه میان دانشگاهیان جوان پیرو پیدا کرد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه میتواند رنگوبوی تاریخی یا رسمی داشته باشد؛ در بسیاری از بافتهای امروزی Anhängerschaft خنثیتر است.
