معنی ۱neutral · 89%
مقاومت یا اقدام دفاعی فعال در برابر حمله، فشار یا تلاش برای غلبه
مثالهای طبیعی
Das Opfer leistete heftige Gegenwehr und konnte schließlich entkommen.
قربانی مقاومت شدیدی کرد و در نهایت توانست فرار کند.
Die geplanten Kürzungen stießen bei den Beschäftigten auf erhebliche Gegenwehr.
کاهشهای برنامهریزیشده با مقاومت قابلتوجه کارکنان روبهرو شد.
Ohne politische Gegenwehr wäre das Projekt vermutlich schneller umgesetzt worden.
بدون مقاومت سیاسی، پروژه احتمالاً سریعتر اجرا میشد.
نکتهٔ کاربردی
Gegenwehr از Ablehnung قویتر است، چون واکنش فعال و مقابله را القا میکند.
