معنی ۱neutral · 82%
آرام و از نظر درونی متعادل، حتی هنگام دشواری یا فشار.
مثالهای طبیعی
Trotz der Verspätung blieb die Ärztin gelassen.
با وجود تأخیر، پزشک آرامش خود را حفظ کرد.
Er beantwortete die kritische Frage gelassen.
او به پرسش انتقادی با خونسردی پاسخ داد.
Mit etwas Abstand sehe ich die Sache gelassener.
با کمی فاصله، موضوع را آرامتر میبینم.
نکتهٔ کاربردی
gelassen اغلب با bleiben، wirken یا reagieren میآید و خونسردی را میرساند، نه بیتفاوتی.
درس کوتاه: gelassen
آرام و از نظر درونی متعادل، حتی هنگام دشواری یا فشار. gelassen اغلب با bleiben، wirken یا reagieren میآید و خونسردی را میرساند، نه بیتفاوتی.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «gelassen» مطابقت دارد؟
