معنی ۱neutral · 82%
هر از گاهی رخدادن، بدون آنکه منظم یا پرتکرار باشد.
مثالهای طبیعی
Gelegentlich fahre ich mit dem Rad zur Arbeit.
گاهی با دوچرخه به محل کار میروم.
Wir treffen uns gelegentlich nach dem Kurs.
ما گهگاه بعد از کلاس همدیگر را میبینیم.
Gelegentlich gibt es im Dorf einen Flohmarkt.
گاهی در روستا بازار دستدومفروشی برگزار میشود.
نکتهٔ کاربردی
gelegentlich میتواند قید باشد یا پیش از اسم صفت بیاید: ein gelegentlicher Besuch؛ شکل قیدی تغییر نمیکند.
درس کوتاه: gelegentlich
هر از گاهی رخدادن، بدون آنکه منظم یا پرتکرار باشد. gelegentlich میتواند قید باشد یا پیش از اسم صفت بیاید: ein gelegentlicher Besuch؛ شکل قیدی تغییر نمیکند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «gelegentlich» مطابقت دارد؟
