اجازهٔ رسمی از مرجعی مسئول برای انجام کاری یا اجرای طرحی.
مثالهای طبیعی
Für den Umbau brauchen wir eine Genehmigung der Stadt.
برای بازسازی به مجوز شهرداری نیاز داریم.
Die Behörde erteilte die Genehmigung erst nach Prüfung.
اداره پس از بررسی مجوز را صادر کرد.
Ohne schriftliche Genehmigung bleibt der Park geschlossen.
بدون مجوز کتبی، پارک بسته میماند.
نکتهٔ کاربردی
Genehmigung مؤنث است؛ ترکیبهای رایج آن beantragen، erhalten و erteilen هستند و معمولاً به مرجعی صلاحیتدار مربوط میشود.
درس کوتاه: Genehmigung
اجازهٔ رسمی از مرجعی مسئول برای انجام کاری یا اجرای طرحی. Genehmigung مؤنث است؛ ترکیبهای رایج آن beantragen، erhalten و erteilen هستند و معمولاً به مرجعی صلاحیتدار مربوط میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Genehmigung» مطابقت دارد؟
