عضو مردِ جنبش یا حزبی سیاسی، بهویژه در زبان چپگرایانه یا تاریخی.
مثالهای طبیعی
Die Genossen trafen sich vor der Parteiversammlung.
همحزبیها پیش از نشست حزب دیدار کردند.
Im Tagebuch spricht er von seinem alten Genossen.
او در دفتر خاطراتش از رفیق قدیمی خود مینویسد.
Der Genosse widersprach dem Antrag im Ausschuss.
آن همحزبی در کمیته با پیشنهاد مخالفت کرد.
نکتهٔ کاربردی
Genosse اسم مذکرِ ضعیف است: des Genossen و dem Genossen. امروزه اغلب بار سیاسی، طنزآمیز یا تاریخی دارد.
درس کوتاه: Genosse
عضو مردِ جنبش یا حزبی سیاسی، بهویژه در زبان چپگرایانه یا تاریخی. Genosse اسم مذکرِ ضعیف است: des Genossen و dem Genossen. امروزه اغلب بار سیاسی، طنزآمیز یا تاریخی دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Genosse» مطابقت دارد؟
