معنی ۱neutral · 91%
بهطور چشمگیر تحت تأثیر یا شکلگرفته از یک شخص، تجربه، رویداد یا ویژگی
مثالهای طبیعی
Seine Kindheit war stark von häufigen Umzügen geprägt.
کودکی او بهشدت تحت تأثیر جابهجاییهای مکرر بود.
Die Nachkriegszeit war von wirtschaftlichen und sozialen Veränderungen geprägt.
دورهٔ پس از جنگ با تغییرات اقتصادی و اجتماعی شکل گرفته بود.
Das Unternehmen ist von einer offenen Kommunikationskultur geprägt.
این شرکت با فرهنگ ارتباطی باز شناخته میشود.
نکتهٔ کاربردی
ساختار von etwas geprägt sein برای تأثیرهای ماندگار و ویژگیهای شاخص بسیار رایج است.
