معنی ۱neutral · 88%
مستقیم و بدون دور زدن، مکث یا مرحلهٔ واسطه
مثالهای طبیعی
Nach dem Gespräch ging sie geradewegs zum Bahnhof.
پس از گفتوگو یکراست به ایستگاه رفت.
Diese Entscheidung führt geradewegs in eine neue Abhängigkeit.
این تصمیم مستقیماً به وابستگی تازهای منجر میشود.
Er wandte sich geradewegs an die Geschäftsleitung.
او مستقیماً به مدیریت ارشد مراجعه کرد.
نکتهٔ کاربردی
گاهی از direkt تأکیدیتر است و حس «یکراست» را میرساند.
