معنی ۱neutral · 84%
فرایند یا توانایی حسی تشخیص و تمایز بوها.
مثالهای طبیعی
Nach der Erkältung war ihre Geruchswahrnehmung mehrere Wochen lang eingeschränkt.
پس از سرماخوردگی، ادراک بویایی او چند هفته مختل بود.
Im Dunkeln warnte ihn seine Geruchswahrnehmung vor dem austretenden Gas.
در تاریکی، حس بویاییاش او را از نشت گاز آگاه کرد.
Bei der Weinprobe beeinflusste schon das erste Aroma ihre Geruchswahrnehmung.
در جلسهٔ چشیدن شراب، همان رایحهٔ نخست بر ادراک بویایی او اثر گذاشت.
نکتهٔ کاربردی
«Geruchswahrnehmung» ادراک بو و «Geruchssinn» توانایی بویایی را برجسته میکند.
