معنی ۱neutral · 82%
توانا در انجام ماهرانه و مؤثر کاری، بهویژه با دست یا در برخورد با دیگران.
مثالهای طبیعی
Die Mechanikerin reparierte das Schloss geschickt.
مکانیک قفل را ماهرانه تعمیر کرد.
Er fand eine geschickte Lösung für den Konflikt.
او راهحلی سنجیده برای درگیری پیدا کرد.
Mit geschickten Händen formte sie den Ton.
او با دستان ماهر گل را شکل داد.
نکتهٔ کاربردی
geschickt هم مهارت عملی و هم رفتار سنجیده را توصیف میکند؛ درجهپذیر است: geschickter، am geschicktesten.
درس کوتاه: geschickt
توانا در انجام ماهرانه و مؤثر کاری، بهویژه با دست یا در برخورد با دیگران. geschickt هم مهارت عملی و هم رفتار سنجیده را توصیف میکند؛ درجهپذیر است: geschickter، am geschicktesten.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «geschickt» مطابقت دارد؟
