معنی ۱neutral · 88%
وحدت و انسجام درونی در یک گروه، استدلال یا اثر
مثالهای طبیعی
Die Fraktion demonstrierte trotz interner Differenzen Geschlossenheit.
فراکسیون با وجود اختلافات داخلی، انسجام نشان داد.
Der Text überzeugt durch Klarheit und argumentative Geschlossenheit.
متن با وضوح و انسجام استدلالی خود قانعکننده است.
Die Ausstellung beeindruckt durch ihre formale Geschlossenheit.
نمایشگاه با انسجام فرمی خود تأثیرگذار است.
نکتهٔ کاربردی
بافت مشخص میکند منظور همبستگی گروهی است یا انسجام ساختاری.
