اطمینان حاصلکردن یا بهطور رسمی تضمینکردن اینکه یک شرط، کارکرد، حق یا استاندارد حفظ شود
مثالهای طبیعی
Regelmäßige Backups gewährleisten die Wiederherstellung wichtiger Daten.
پشتیبانگیری منظم بازیابی دادههای مهم را تضمین میکند.
Das Gesetz soll den Schutz persönlicher Daten gewährleisten.
این قانون باید حفاظت از دادههای شخصی را تضمین کند.
Klare Zuständigkeiten gewährleisten, dass Anfragen schnell bearbeitet werden.
مسئولیتهای روشن تضمین میکنند درخواستها سریع رسیدگی شوند.
نکتهٔ کاربردی
gewährleisten اغلب با مفعولهای انتزاعی مانند Sicherheit، Qualität، Schutz، Versorgung یا Zugang میآید.
