معنی ۱neutral; emphatic · 82%
چنان بزرگ که اندازه یا گسترهاش بسیار فراتر از حد معمول است.
مثالهای طبیعی
Vor uns ragte ein gigantischer Wasserfall auf.
آبشاری غولآسا پیش روی ما قد برافراشته بود.
Die Reparatur verursachte gigantische Kosten.
تعمیر هزینههای سرسامآوری بهبار آورد.
Am Wochenende gab es einen gigantischen Andrang.
آخر هفته ازدحام بسیار زیادی بود.
نکتهٔ کاربردی
gigantisch هم اندازهٔ واقعی و هم بهصورت اغراقآمیز مقدار بسیار زیاد را میرساند؛ درجهپذیر است.
درس کوتاه: gigantisch
چنان بزرگ که اندازه یا گسترهاش بسیار فراتر از حد معمول است. gigantisch هم اندازهٔ واقعی و هم بهصورت اغراقآمیز مقدار بسیار زیاد را میرساند؛ درجهپذیر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «gigantisch» مطابقت دارد؟
