باورمند به خدا یا دینی و پایبند به باورها یا آموزههای آن.
مثالهای طبیعی
Sie ist gläubig, besucht aber selten einen Gottesdienst.
او باایمان است، اما بهندرت در مراسم دینی شرکت میکند.
Die gläubige Familie feierte das Fest gemeinsam.
خانوادهٔ باایمان جشن را با هم برگزار کرد.
Viele Gläubige versammelten sich im Innenhof.
بسیاری از مؤمنان در حیاط گرد هم آمدند.
نکتهٔ کاربردی
gläubig باور دینی را میرساند و درجهپذیر است: gläubiger، am gläubigsten. لزوماً بهمعنای عضویت فعال در کلیسا نیست؛ صورت اسمیشده die Gläubigen است.
درس کوتاه: gläubig
باورمند به خدا یا دینی و پایبند به باورها یا آموزههای آن. gläubig باور دینی را میرساند و درجهپذیر است: gläubiger، am gläubigsten. لزوماً بهمعنای عضویت فعال در کلیسا نیست؛ صورت اسمیشده die Gläubigen است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «gläubig» مطابقت دارد؟
