معنی ۱neutral · 82%
بهدلیل گرمای زیاد، نور سرخ یا نارنجی پیوسته ساطع کردن.
مثالهای طبیعی
Die Kohlen glühten noch unter der Asche.
زغالها هنوز زیر خاکستر سرخ بودند.
Das Metall glühte im Ofen rot.
فلز در کوره سرخ میدرخشید.
Der Draht glühte kurz orange, bevor er abkühlte.
سیم برای مدتی کوتاه نارنجی گداخته شد و سپس سرد شد.
نکتهٔ کاربردی
glühen در Perfekt با haben میآید: hat geglüht؛ جسم میدرخشد و در معنای استعاری فرد میتواند از گرما یا هیجان گلانداخته باشد.
درس کوتاه: glühen
بهدلیل گرمای زیاد، نور سرخ یا نارنجی پیوسته ساطع کردن. glühen در Perfekt با haben میآید: hat geglüht؛ جسم میدرخشد و در معنای استعاری فرد میتواند از گرما یا هیجان گلانداخته باشد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «glühen» مطابقت دارد؟
