معنی ۱neutral · 82%
بهآرامی و تقریباً بیاصطکاک روی سطح یا در هوا حرکت کردن.
مثالهای طبیعی
Der Schwan glitt leise über den See.
قو بیصدا روی دریاچه سُر خورد.
Auf dem Eis glitten die Kinder vorsichtig dahin.
کودکان بااحتیاط روی یخ سر میخوردند.
Ein Schatten glitt über die weiße Wand.
سایهای نرم روی دیوار سفید گذشت.
نکتهٔ کاربردی
gleiten معمولاً در Perfekt با sein میآید: ist geglitten؛ حرکت نرم را میرساند و لزوماً بهمعنای افتادن نیست.
درس کوتاه: gleiten
بهآرامی و تقریباً بیاصطکاک روی سطح یا در هوا حرکت کردن. gleiten معمولاً در Perfekt با sein میآید: ist geglitten؛ حرکت نرم را میرساند و لزوماً بهمعنای افتادن نیست.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «gleiten» مطابقت دارد؟
