معنی ۱neutral; academic and professional · 82%
تقسیم منظم متن، سخنرانی یا طرح به بخشهای مرتبط.
مثالهای طبیعی
Vor dem Schreiben entwarf sie eine klare Gliederung.
او پیش از نوشتن طرحی روشن تهیه کرد.
Die Gliederung des Vortrags hilft dem Publikum.
ساختار سخنرانی به مخاطبان کمک میکند.
Der Dozent empfahl eine neue Gliederung für den Bericht.
مدرس ساختار تازهای برای گزارش پیشنهاد کرد.
نکتهٔ کاربردی
Gliederung مؤنث است؛ برای آن میگویند eine Gliederung erstellen یا ändern؛ در متن اغلب ترتیب فصلها و بخشهاست.
درس کوتاه: Gliederung
تقسیم منظم متن، سخنرانی یا طرح به بخشهای مرتبط. Gliederung مؤنث است؛ برای آن میگویند eine Gliederung erstellen یا ändern؛ در متن اغلب ترتیب فصلها و بخشهاست.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Gliederung» مطابقت دارد؟
