معنی ۱neutral; solemn · 82%
محلی در زمین که فرد درگذشته در آن دفن شده است.
مثالهای طبیعی
Am Jahrestag besuchte sie das Grab ihres Vaters.
او در سالگرد به زیارت قبر پدرش رفت.
Auf dem Grab lagen frische weiße Blumen.
گلهای سفید تازهای روی قبر قرار داشت.
Die alte Grabstätte wird sorgfältig erhalten.
محل دفن قدیمی با دقت نگهداری میشود.
نکتهٔ کاربردی
Grab خنثی و جمع آن Gräber است؛ میگویند ein Grab besuchen یا Blumen darauf legen؛ گاهی خود محل دفن را هم میرساند.
درس کوتاه: Grab
محلی در زمین که فرد درگذشته در آن دفن شده است. Grab خنثی و جمع آن Gräber است؛ میگویند ein Grab besuchen یا Blumen darauf legen؛ گاهی خود محل دفن را هم میرساند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Grab» مطابقت دارد؟
