معنی ۱neutral · 85%
نمایش بصری، تصویر یا طرحی گرافیکی برای ارائهٔ اطلاعات یا ایدهها
مثالهای طبیعی
Die Graphik zeigt die Entwicklung der Teilnehmerzahlen über fünf Jahre.
این نمودار گرافیکی روند تعداد شرکتکنندگان را در پنج سال نشان میدهد.
Die Zeitung verwendet eine einfache Graphik zur Erklärung des Ablaufs.
روزنامه برای توضیح فرایند از یک گرافیک ساده استفاده میکند.
Vergleichen Sie die Angaben im Text mit der Graphik.
اطلاعات متن را با گرافیک مقایسه کنید.
نکتهٔ کاربردی
در آلمانی معیار امروزی معمولاً Grafik به املای قدیمیتر Graphik ترجیح داده میشود.
