آکنده از خشمِ سخت، خصومت یا عزم عبوسانه بودن.
مثالهای طبیعی
Der Vorsitzende antwortete mit grimmiger Miene auf die Vorwürfe.
رئیس با چهرهای عبوس به اتهامها پاسخ داد.
Sie warf dem Eindringling einen grimmigen Blick zu und verriegelte die Tür.
او نگاهی خشمگین به مزاحم انداخت و در را قفل کرد.
Trotz der Niederlage trainierte die Mannschaft mit grimmiger Entschlossenheit weiter.
با وجود شکست، تیم با عزمی سرسختانه تمرین را ادامه داد.
نکتهٔ کاربردی
«grimmig» از «ernst» شدیدتر است و میتواند خشم را برساند، نه فقط جدیت.
