معنی ۱neutral · 86%
گسترده؛ وسیعمساحت
مثالهای طبیعی
Der Waldbrand breitete sich großflächig aus.
آتشسوزی جنگل در سطح وسیعی گسترش یافت.
Das Mittel darf nicht großflächig eingesetzt werden.
این ماده نباید در سطح وسیع استفاده شود.
Ein großflächiger Stromausfall traf die Region.
قطع برق گستردهای منطقه را درگیر کرد.
نکتهٔ کاربردی
در گزارشهای مربوط به آتشسوزی، قطعیها، ساختوساز، کشاورزی و محیطزیست رایج است.
